#حصار_تنهایی_من_پارت_360




با اخم و کمي داد گفتم: کي بهتون اجازه داد روسريمو برداريد؟

- خودم! اگه برنمي داشتم چه جوري بعد از بخيه باند پيچيش مي کردم؟!

روسريمو کشيدم جلوم و گفتم: ببخشيد داد زدم. ديگه اجازه نمي دم موهامو ببيني!

يه نفسي کشيد و گفت: پس چه جوري باندو عوض کنم؟!

- بده خاتون عوض کنه... جراحي قلب که نمي خواد بکنه! بعدشم فکر نکنم خانمتون خوششون بياد به يه دختر انقدر مي رسيد!

- تو نمي خواد فکر خانم من باشي! اونقدر عقلش مي رسه که بين مريض و مزاحم زندگيش فرق بذاره!

وقتي فهميد حريف من نمي شه، گفت: باشه به خاتون مي گم بياد باندو عوض کنه... راستي از رئيس زورگوت پنج روزي مرخصي گرفتم... تو اين پنج روز حرکت نمي کني. فقط استراحت. باشه ؟

- باشه!

انگار مي خواست يه چيزي بگه ولي دودل بود. بهم نگاه کرد و با لبخند از تو کيفش يه کادو بيرون آورد، جلوم گرفت و گفت:

- روسري ديشبت خوني شد. خاتون انداختش دور... شايد به خوشگلي اون نباشه .

بهش نگاه مي کردم که گفت: نترس بمب نيست!

با خنده ازدستش گرفتم و گفتم: ممنون.

romangram.com | @romangram_com