#حصار_تنهایی_من_پارت_1249
پرهام که يخش باز شده بود، گفت: خوبي ليلا جون؟
ليلا با چشاي گشاد نگاش کرد. من و آراد و مختار خنديدیم.
ليلا بلند شد و گفت: اين چه طرز صحبت کردنه؟!
- ببخشيد معاون رئيس جمهور پاکستان! شما خودتون گفتيد با من رسمي نمي خواد حرف بزني!
رفتم طرف ليلا و گفتم: بشين عزيزم!
ليلا نشست. پرهام کنار مختار نشست و ليلا رو زير نظر داشت.
ليلا فهميد و گفت: چيه؟ آدم نديدي؟!
- ديدم، ولي پاکستاني نه!
ليلا پوفي کرد. آراد بلند شد، بازوي پرهامو گرفت و با خودش برد.
مختارم بلند شد و گفت: خب من ميرم آشپزخونه، ببينم اونجا چي گيرم مياد بخورم؟
ليلا: اين کيه ديگه؟...کپی خودمه!
خنديدم و گفتم: آره! از تو هم بيشتر. ازش خوشت اومده؟!
- چي؟ از این خل و چله؟! عمرا!
romangram.com | @romangram_com