#حصار_تنهایی_من_پارت_1213
دکمه رو فشار داد و گفت: بله فرحناز؟
...
- باشه اومديم!
گوشي رو قطع کرد و گفت: بريم... منتظرمونن.
همينجور که به سمت در مي رفتيم، گفتم: ماشين خودتو نمياري؟
- چرا ميارم.
رفتم سمت در.
گفت: سوار نمي شي؟
- نه... با امير علي ميام!
- رانندگيم بد نيستا؟
- مي دونم... با فرحناز مشکل دارم.
چيز ديگه اي نگفت. منم رفتم بيرون، ديدم ماشينا به صف وايسادن. مزداي اميرعلي که فرحناز و مونا نشسته بودن و ماشين آبتين که کامليا جلو نشسته بود. پرهامم با 206که آهنگ تندي گذاشته بود و باهاش مي رقصيد. کامليا پياده شد و با هم سلام عليک کرديم. آراد ماشينشو بيرون آورد. فرحناز پريد سوار شد. مونا هم جلو پيش علي نشست بود. رفتم جلو بهشون سلام کردم وگفتم:
- اگه اجازه بديد با پرهام بيام؟
romangram.com | @romangram_com