#حجاب_من_پارت_187
_ بچه ها بیاین بریم
همشون دنبالم اومدن و سوار ماشین شدیم. روندم سمت یه کافی شاپ
طاها منورو برداشت
طاها_ من یه آب طالبی شماها چی میخورین
نازنین_ آب هویج
با لبخند به زینب نگاه کردم _ شما چی خانم؟
یه لبخند دندون نما زد_ شیر موز دوست
از کاراش خندم میگرفت این جملرم خیلی بامزه گفت
_ به روی چشم
رفتم سفارشارو گفتمو اومدم دوباره نشستم
10 دقیقه بعد سفارشامونو آوردن. برای خودم هم شیرموز سفارش داده بودم
بعداز کلی شوخی و خنده بالاخره آب میوه هامونو خوردیمو بلند شدیم. طاها خواست بره سمت صندوق که بهش اجازه ندادمو خودم رفتم حساب کردم. وقتی برگشتم عقب دیدم نیستن یه نگاه به بیرون کردم دیدم کنار در کافی شاپ منتظرم ایستادن
رفتم پیششون و سوار ماشین شدیم. یه نگاه به زینب کردم خداروشکر دیگه رنگش نپریده بود
یکم خیابون گردی کردیمو دوباره برگشتیم آزمایشگاه
romangram.com | @romangram_com