#هستی_من_باش_پارت_280


ـ من تیری هستم. بیست و نه تیر.

ـ حالا الان تاریخش و گفتی که برات کادو بخرم؟

ـ وا نخیر مگه من محتاج کادو گرفتنم؟ همین طوری گفتم. تازه تا تیر شاید دیگه....

ادامه ی حرفم و خوردم. نمی خواست بگم که شاید دیگه پیشِ هم نباشیم. سامان گفت:

ـ شاید چی؟

ـ هیچی بابا راستی تو تاریخ تولدت چند هست؟

ـ شش بهمن. در ضمن گفته باشم حالا که فهمیدی باید واسم کادو بگیری.

ـ حالا کو تا تولد تو؟ حالا که فعلا هفت دی هستیم.

ـ به هر حال گفتم بهت بگم.

با آوردن غذا هر دو ساکت شدیم. وسطای غذا بودیم که گفتم:

ـ اگه آرمین بهم زنگ زد چی؟

ـ نمی زنه.

ـ از کجا این قدر مطمئنی؟

ـ اگه می خواست بزنه تا الان زنگ می زد. اون فقط می خواست نذاره تو با من باشی.


romangram.com | @romangram_com