#هستی_من_باش_پارت_265

ـ به دوستت دیگه.

ـ جدا؟ چرا باید سلامت و برسونم؟

ـ وا خب سلام برسون دیگه. تازه از طرف من ماچشم بکن.

یه اخمی کرد و گفت:

ـ من امشب دیر می یام. رستوران بمونه واسه بعد.

زود رفتم سمتش بازوش و گرفتم و گفتم:

ـ وای ببخشید بریم.

ـ نه کار دارم.

ـ بابا شوخی کردم.

خندید و گفت:

ـ باشه ساعت هفت آماده باش.

ـ نه هفت نه.

ـ چرا؟

ـ اولین که دفعه پیشم ساعت هفت بود. دومم من اون روز که رفتم بیرون توی اون پاساژِ هست ته کوچه همونی که شش طبقه هست؟

ـ خب؟

romangram.com | @romangram_com