#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_95
کوله شو برداشت و راه افتاد-خدافظ
از در مدرسه بیرون اومدگرمش بود شدیدکلاه نقاب دارشو سرش گداشتگوشیشو از جیبش دراوردسه تا میس کال داشت"بشین تا جوابتو بدم پرو"راه افتاد سمت خیابوندعا میکرد زود تاکسی گیرش بیاد برسه خونهچشماش از بی خوابی میسوختندهمون موقع گوشیش زنگ خورد به شماره نگاه کرد_تولد_
خواست جواب نده ولی خودشم دلتنگ بود"پسره با اون هیکل گنده از دیروز عصر منتمو کشیده بسه دیگه"
-امرتون؟
-سلام به بانوی خوابالوی خودم
-اصلنم خوابم نمیاد
-بعلهمیدونمبپر سوار شو
به سمت چپ و راستش نگاه کرد-ها؟اذیتم نکن
خندید-پگاه کارو بارم زیادهمن دارم اینجا هم درس میخونم هم کار میکنمبخدا دلم خیلی میخواست بیام
بغض کرد-باشهولی فردا تولدت بودبیخیال
romangram.com | @romangram_com