#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_86


خسته بود از این همه تشویش و دردسر امروزپوفی کشیذ-قول مردونه بده دیگه نری مهمونی؟

-قول مردونه

-مشروبم نخور من ذوست ندارم

-چشمقول میدم

-همه چیزم بهم بگو قبل از اینکه خودم بفهمم

-چشمقول مردونه

به سرم نگاه کرد تموم بود-خستم بریم دیگه



سر کوچه ایستادیه ربع به هشت بودحسابی دیر کرده بود-کاری نداری؟

-چشماتو ببند

romangram.com | @romangram_com