#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_274
-قول
-افرین دختر خوب
خندید-میخواستم ببینم چی میگیمن خودم عمرا موهاموکوتاه کنم
قلقلکش داد-منو سرکار میزاری؟ها؟ الان حسابتو میرسم
چشماشو باز کرد و لبخند زدپگاه میخندیدباصدای بلند میخندیدتوی خونه دنبالش میدوییدپگاه میخندیدخودشم میخندیدصدای خنده های پگاه زندگی بود
روی نیکمت کنار پیاده رو نشستچشمش به لباس قرمز کوتاه درون ویترین مغازه ی روبه رو بودمطمئن بود این رنگ قرمز بهش میاد ولینفسش بیرون دادکلاه شو پایین تر کشید تا پیشونیشو بگیرههوا سرد بودسوز بدی میومدبه شلوغی پیاده رو نگاه کردهمه در تکاپوی سال نو بودندسردش بود اما میلی برای رفتن به خونه نداشتاین روزا تمام ساعتی که توی خونه بود باید گریه ها و جیغاشو تحمل میکردبلند شد به ویترین مغازه نگاه کردلباس قرمز خیلی به چشمش اومده بودگوشیش زنگ خوردبا دیدن اسم مامانش لبخند زد-جانم مامان؟
-جانت بی بلا مامان جانخوبین؟اوضاع خوبه؟
اخم کرد "اصلا"-خداروشکر شما چطورین؟
-ماهم خوبیممیلاد خونه نیستید؟
romangram.com | @romangram_com