#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_208






سر خیابون پگاه اینا ایستاد هنوز بغض داشتپگاه هنوز ساکت بود و حرف نزده بودپگاه درو باز کرددستشو محکم گرفت صداش گرفته بود-پگاهببخشفقط ببخش

پگاه بهش نگاه کرداشک توی چشماش حلقه رده بود-خستم میلادخستم





به پشت سرش نگاه کرداشاره ای به نگار کرد و از روی صندلی بلند شدبرگه شو داد دست مراقب و بیرون اومد همین که از ساختمون بیرون اومد نگار ضداش کرد-پگاه؟پگاه؟

ایستاد تا نگار برسه-چطور بود؟

کارت دانشجویی و خودکارشو توی کیفش گذاشت-نگار این ترم مشروطم

باهم راه افتادن-نخونده بودی مگه؟؟

romangram.com | @romangram_com