#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_177


اشکش ریخت-چرامامانم ازم پرسیدکلی هم گریه کردگفت نمیدونی چه حالی دارم اینو ازت میپرسم

-اخی خاله فاطیدلش خونههر چی زنگ میزدم گوشیت خاموش بودزنگ زدم خونتونخاله پشت تلفن کلی گریه کردگفت نیام بابات عصبانیهدلم طاقت نیوردپگاه بابات اینه اتاقو شکوند؟

اشکش بیشتر ریخت-همون شب بابا گوشیو پرت کرد کف سالن خردش کردمیلاد اومد با مامانش خونمون دید حالم بده با مشت رد تو اینهنگار دستش پر از خون بودبمیرم مامان کلی باند پیچوند دور دستش ولی بازم خون میومد

نگار لبخند زد-جفتتون مازوخیسم دارینهی یه بلایی سر خودتون میاریداین چیه رو دیوار؟

-قورمه سبزی!!

-رو دیوار چیکار میکنه؟

-مامان که درباره نامه پزشک قانونی گفت دلم خیلی شکست نگارعصبی شدم ظرف غذا رو پرت کردم سمت دیوار

-بیچاره مامانت

-ارهبیچاره پا به پای من گریه میکنه

-میدونست میلاد و دوست دارینه؟

romangram.com | @romangram_com