#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_147


-غلط میکنی نباشی



خمیازه طولانی کشید و وارد اشپزخونه شدمامانشو باباش صبحونه میخوردنداشک چشماشو پاک کرد-صبح کانون داغ خانواده بخیر و شادی

باباش خندید-خمیازتو باور کنم یا این صبح بخیر با انرژیتو؟

غر زد-هر دوتاشدیشب مثل همیشه گل پسرتون ترسیده بود پیش من خوابیدوای که چقدر بد خوابیدم

مامانش به ساعت نگاه کرد-صبح جمعه زود بیدار شدی

نشست پشت میز-تو این هفته بس که صبحا 6 بیدار شدم دیگه خوابم نمیبرهشما چرا زود بیدار شدین؟

-بابات باید بره سرکار

-وا!!روز جمعه؟چرا؟

باباش ایستاد-از تهران امروز قطعات و ماشینا میرسهباید برم

romangram.com | @romangram_com