#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_125
-خیلیبیشتر از اون چیزی که فکر کنی
برگشت و توی بغلش فرو رفتتمام وجودش حس خوب بودارامش بودلبخند زد و چشماشو بست-منم خیلی دوست دارم
خندید-پگاه الان میان جمع مون میکنن
جدا شد-اییشباشه بابا
لپشو کشید-بریم تو ماشین؟
-نههوای ازاد بهتره
دستشو گرفت-پگاه میدونی دلم چی میخواد؟
-چی؟
سرشو نزدیک گوشش کرد و پچ پچ کرد-تو رو توی اتاقم روی تختم توی بغلم بدون مزاحم
با مشت به سینه اش زد-پسره ی منحرف زشت
romangram.com | @romangram_com