#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_121
-میلاد برو یه جای نزدیکچرا بریم خارج از شهر؟
-جای خوبیهاشنایی هم نیس که نگران باشیمعصر برمیگردیم
-قبلا با امین رفتم سی سخت
روی تپه ی بالای شهر نشسته بودبه اسمون نگاه کرد ابر داشت ولی خیال باریدن نداشتهوا سرد بودبیشتر تو خودش جمع شدمیلاد با دو تا لیوان چایی برگشت و کنارش نشستپلیور بنفشش خیلی بهش میومدکلاه بافتی ساده ای روی سرش بودقیافش یا اون ته ریش ملوس شده بودخنده اش گرفت-بیا چایی چرا میخندی؟
-ملوس شدی؟
خندید-ملوس چیه بچه؟
چایی رو از دستش گرفت-سرده
-بریم تو ماشین؟
-نه دوست دارممیلاد کاش بادبادک داشتیمببین چه بادی میاد
romangram.com | @romangram_com