#هراس_بی_تو_ماندنم_پارت_111


توی پارکینک مرکز خرید ایستادجای خوبی بودنه نگران بود اشنایی باهم ببینتشون نه کسی مزاحم میشدماشینو خاموش کرد و برگشت سمتش-خب؟

پگاه نگاه کوتاهی بهش کرد و عینکشو برداشت و روی کیفش گداشتابروهاشو حالت داده بود بهش میومدبا اون موهای چتریش دلش هوس بوسیدنشو کرد ولی الان وقتش نبوددستشو روی لبش کشید-نگفتم موهاتو حق نداری کوتاه کنی؟

-

-پگاه؟

-

داشت بازم عصبانی میشد ولی صداشو کنترل کرد-نیومدم که ساکت بشینیپگاه حرف بزنیم؟

-زود نیس واسه حرف زدن؟تو این پنج روز هم میشد حرف زد

با این بغض توی صداش همه چیز یادش رفتیادش رفت میخواست جدی حرف بزنهیادش رفت پگاه اونروز چیکار کرده بودخم شد سمتش خواست بغلش کنهپگاه خودشو عقب کشیدو دستشو بالا اورد-نه

اخم عمیقی کرد-

اشکش راه افتاد و چتری هاشو کنار زد-قرار مون این نبود میلادقرارمون تا این حد نبود

romangram.com | @romangram_com