#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_374


- دارم ميرم پيش پليس ...

- پس مامانت چي ... موافقت كرد؟...

- چه موافقت كنه چه نكنه ... از بابا اجازه گرفتم ...

- تماس گرفتي باهاش...

- نه خودش فهميده بود ... احتمالا مامان بهش گفته ...

خوشحال شدم ... بالاخره يه روزنه اميدي باز شد ... ديگه از دست رو دست گذاشتن كلافه شده بودم ...

گوشي زنگ زد ... دوباره همون كد ...

- بله

- كجا ميريد ؟

چشام از تعجب باز موند ... به آريا اشاره كردم نگه داره ... گويا زير نظريم ... واسه اينكه شك نكنه با اعتماد به نفس ادامه دادم

- سر قبرت ... دارم ميرم يكي بگيرم واست ... هم واسه خودم هم واسه آني هم واسه خودت ...


romangram.com | @romangram_com