#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_299
- جان من بگو همين الان چي گفتي ؟!
چشاش باز شده قد قوطي كرم من ... از چي تعجب كرد منم گيج شدم ...عصباني سرش داد زدم ...
- اي بابا مغز منم هنگ كرد چته خوب ...بگو چي رو تكرار كنم ؟
- اسمم و ... و اينكه قهرت تموم شده ...واقعا ؟! ...
چشاش منتظر بود ... مردمك چشاش مي لرزيد و مرتب بين چشا و دهن من جابجا ميشد ...
خوب مسلم بود بخشيده بودمش ... با اون همه مظلوم نمائي كه اون در آورد و كتكائي كه خورد و اون توجيه مسخره ...
دلم آروم شده بود .. كم حرص نزد زمان اومدن خواستگار من ... گرچه هنوز دارم براش ... ولي نمي تونستم به خودم دروغ بگم ... من دوسش داشتم ...
عصباني بودم ازش ولي نمي خواستم به هيچ قيمتي از دستش بدم ... روراستيش ... اينكه دروغش و كش نداد ... اينكه عذاب وجدان گرفته بود ... اينكه اين همه با من تنها بود دست از پا خطا نكرد .. البته تا حدي ...!!اينا همه نشونه اين بود كه مورد اطمينانه ... اين كه تونسته بود خودش و تو دل بابا جا بده ... كه اين خيلي عجيب بود ...
اينكه اون مامان قلدر مابش و راضي كرده بود ... اشكاش ... همه دلم و نرم كرده بود دوباره ...
نگاش هنوز به من بود ... نگام ازش دزديدم ...
- خوب ... كامل كه نه ولي تا يه حدي كارت و فراموش كردم ... ولي اين يادت بمونه ... اگر يه روز به سرت زد دوباره ...
دستش و آورد بالا ...
- ادامه نده ... خواهش مي كنم ... من غلط بكنم ... منم غلط بكنم دوباره اينقدر احمق شم ... بهت قول ميدم ... پا شد رفت طبقه بالا ... ده ثانيه نشد كه برگشت ... قران به دست ... گذاشتش رو ميز ... دستش و گذاشت رو قران .. چشاش و بست ...
romangram.com | @romangram_com