#هر_دو_باختیم__پارت_307
کمی جلو اومد و چند تا ضربۀ اروم با انگشت اشاره روی لبش زد و گفت: خشک و خالی که خدا حافظی نمی کنن!
منظورشو فهمیدم.
با بدجنسی گفتم: نه دیگه... برای امروز زیادیت می شه!
- تو خونه فرق می کرد.. تو خونه من پیش قدم شدم ولی حالا تو قراره این کارو بکنی!
دستمو تو هوا تکون دادم و گفتم: برو بابا.. چرا فکر کردی این کارو می کنم؟!
قفل مرکزی رو زد و گفت: اگه می خوای بری بیرون باید این کارو کنی!
با حرص گفتم: گیر نده رادین.. اینجا که جاش نیست!
- کسی نیست که.. یالا دیگه!
- رادین..
- خودتو نکش ترنم.. کوتاه نمیام.
می دونستم وقتی می گه کوتاه نمیام یعنی واقعا کوتاه نمیاد. کمی اطرافمو نگاه کردم. هیچ کس تو کوچه نبود. خم شدم و اروم لبمو روی لباش گذاشتم. اومدم سریع سرمو عقب بکشم که دستشو گذاشت پشت گردنم و شروع کرد به بوسیدن.
دستشو از پشت گردنم برداشتم و سمو عقب کشیدم و معترضانه گفتم: دیوونه شدی رادین؟! یکی می بینه زشته!
romangram.com | @romangram_com