#هانا_پسر_تقلبی_پارت_196
ماهان سریع از موقعیت استفاده کرد بخاطر لجبازی با من گفا_بدو برو بپوشش... خیلی عم عالیه
_چیی ..ولی من دوسش ندارم
ماهان اروم سرش خم کرد کنار گوشم زمزمه کرد_مهم اینه من دوسش دارم...
دوباره صاف ایستاد منو به سمت اتاق پروو هل داد_برو..
چند قدمی بخاطر هل دادنش جلو رفتم..
سیاوش کت و شلوار رو توی دستم گذاشت...
رفت
انگار اینم از دعوای ما خسته شده بود
ماهان_میری یا بیا ببرمت؟؟
چپ چپ نگاهش کردم به سمت اتاق رفتم
...
کت رو روی جالباسی آویز کردم مشغول باز کردن دکمه های لباسم شدم...
اخرین دکمه رو که باز کردم یهو در اتاق پروو باز شد...
سریع جلوی لباسم جم کردم و تا بدنم دیده نشه
ماهان متعجب نگاهم کرد_هنو نپوشیدی؟؟؟
اومد داخل اتاق_ بذار کمکت کنم
تو عرضه لباس پوشیدنم نداری...
دستش سمت لبه های پیراهنم رفت
که عقب رفتم
هل کردم
_نه...برو بیرون خودم میپوشم...
ماهان_یه ساعته الافم کردی ...هزارتا کار دارم..
romangram.com | @romangram_com