#هانا_پسر_تقلبی_پارت_183
از وسط آب بلند شدم و خودمو از استخر بیرون کشیدم...
تمام سر وضعم خیس بود و اب میچکید...
لباسم به تنم چسبیده بود...
خدارو شکر فاصله پسرا از من زیاد بود نمیتونستن ...
برامدگی کم سینه مو و پارچه سفید رو ببینن...
کفشام برداشتم...
با صدای اهورا خشکم زد
اهورا_حرص نخور شیرت خشک میشه ....
دلم میخواست همین کفش هارو توی حلقش فرو کنم...
سامان_من از همینجا میتونم نگاه خشم آلود هانی رو حس کنم
که میخواد تک تک مون رو خفه کنه....
اهورا_اوه من که چیزمو دوست دارم...
اصلا دلم نمیخواد مثل رضا دق و دلیش سر این بدبخت خالی کنه.....
با دهن باز به شوخی های خرکی شون گوش میدادم...
چهار تایی منو مسخره میکردند و میخندیدن.....
دستم مشت کردم
_اگه من حال تک تکون رو نگرفتم اسمم عوض میکنم..
سامان الکی به خودش لرزید_وای من که ترسیدم...
نگاهی به اطراف انداختم....شلنگ آب دقیقا چند متری من بود
و زیر بالکنی ک اونا ایستاده بودند...
فکر خبیثی به سرم زد
...
گوشیمو از جیبم بیرون کشیدم..
romangram.com | @romangram_com