#‌هانا_پسر_تقلبی_پارت_180


به سمت اهورا رفت...

مهرداد و ماهان کول کردند و به عمارت بردند

نیلو بغ کرده سرش پایین انداخت

دنبالشون به سمت عمارت رفت

_دختره احمق معلوم نیس بادچند نفر بوده که بخاطرش این الم شنگه درست شده....

آیناز دستم گرفت_بیا بریم حرص نزن عشق شجاع من...

خوب جلوشون واستادیا

...خدایش یه لحظه حس کردم پسری....

لبخندی زدم

آیناز_چقد به این ماهان گفتم این نیلو با چند نفر دیگه جز تو هست..وگوش نداد. حالا این شد نتیجش...

یهو یاد لحظه ای افتادم که ماهان غش کرده بودن با صدای دخترونه صداش میزدم...

وای خدای من اگه صدامو شنیده باشه و فهمیده باشه من دخترم چی...

عجب خریتی کردما....

به محض ورود ما به عمارت

چشمم به ماهان افتاد که با چشمای نیمه باز روی مبل خوابیده بود

و سامان کمی اب روی صورتش ریخت_خوبی داداش؟؟؟

ماهان سری تکون داد_آره...

اهورا هم درگیر بهوش اوردن مهرداد بود

طفلی ناجور زده بودند توی سرش...

اهورا کمی آب روی صورت مهرداد پاشید ...

که مهرداد یهو مث جن زده ها سیخ سر جاش نشست...

اهورا سریع شونه هاشو گرفت_چته ..داداش....اروم...


romangram.com | @romangram_com