#هانا_پسر_تقلبی_پارت_166
اهورا_قربون داداش..بیا اون تنقلات برسون ک خیلی هوس داشتم...
مهردا پلاستیکا رو روی میز وسط سالن گذاشت..
مهرداد حالا که جمع پسرونس
من شلوارم در بیارم
لامصب تنگه اذیت میکنه...
سه تایی زدن زیر خنده..
مثل منگولا نشسته بودم فقط نگاهشون میکردم
که مهرداد دستش به سمت کمربندش رفت
و بازش کرد
یا خدا این میخواست چیکار کنه..؟؟
ماهان تو یه حرکت تیشرتش رو از تنش خارج کرد_حالا که بحث راحتی شد...منم میخوام راحت باشم ....
چشمم به عضلات
و بدن سفیدش افتاد
اب دهنم قورت دادم
که مهرداد هم شلوارش رو بیرون اورد
با یه شرت جلوی من نشست
سریع نگاهم گرفتم به زمین دوختم
ای خدا حالا من این وسط چه غلطی کنم...
وای ازخجالت تمام بدنم داغ کرده بود
سنگینی نگاه کسی باعث شد سرم بلند کنم
نگاهم به چشمای اهورا افتاد که با نگاه تیزش منو زیر نظر داشت...
دلم میخواست زمین دهن باز کنه و من اب بشم برم زیر زمین
romangram.com | @romangram_com