#هانا_پسر_تقلبی_پارت_159
با اخم به زمین زل زدم و توی فکر فرو رفتم
با صدای در نگاه از زمین گرفتم_بله..؟؟
در باز شد اول ماهان با اخم فوق غلیظ روی
پیشونیش وارد شد
پشت سرش اهورا و مهرداد
با دیدن مهرداد
قلبم فرو ریخت..
احساس میکردم هر آن ممکنه منو بشناسه و
مجبور کنه ب خواسته پدرش تن بدم...
آب دهنم قورت دادم
که دستی روی دستم نشست
نگاه ترسیدمو به آیناز دوختم
که با گرفتن دستم
قصد داشت بهم ارامش بده
توی نگاهش اطمینان
موج میزد
ولی نمیدونم چرا نمیتونستم..خودمو اروم کنم
اهورا_خیلی رنگت پریده هانی...بابا دو سی سی خون که این حرفا رو نداره...
پسر
کلمه پسر رو با طعنه خاصی گفت...
آهی کشیدم..
دردم یکی دوتا نبود که....
گوشی ماهان زنگ خورد...
romangram.com | @romangram_com