#همیشه_یکی_هست_پارت_65
- اگه ايراد نداره شبارو هستم اينجا . همون 50 تومن و بهتون ميدم .
- نميشه كه .
- چرا نميشه ؟ اين مدت كار خلافي كردم اينجا ؟ آتيش سوزوندم ؟
- نه اين حرفا نيست ولي دلم رضا نيست ديگه اونجا بموني .
- ممد آقا ضدحال نزن ديگه تو كه مغازت خاليه بذار شبا توش بخوابم مگه چي ميشه ؟
- خيلي خوب . حالا يه مدت باش تا ببينيم بعدش چي ميشه .
- قربون دستت .
- به اكبر بگو اگه كار ميخواد بهم يه زنگ بزنه جاي تو وايسه . موردي نداره .
- خيلي با مرامي .
- زبون نريز .
*****
راس 8 جلوي ساختمون آجر سه سانتي بودم . به سمت اتاقك سرايدار رفتم و تقه اي به درش زدم . صداي پير مردي رو شنيدم :
- بله ؟
- سلام حاجي يه دقيقه مياي بيرون ؟
- وايسا بابا جون الان ميام .
در باز شد روبه روم پير مردي حدود 50 - 60 سال بود . تقريبا كچل بود فقط كناره هاي سرش مو داشت كه همشون سفيد بود . ريش و سبيلم داشت گفتم :
- سلام حاجي بلبلم . نظافت چي واحد 3 . دفتر وكالت آقا كياني اينا . گفتن صبح بيام كليد واحد و از شوما بگيرم .
نگاهي بهم انداخت و گفت :
- ولي آقا كياني هيچي بهم نگفت .
جا خوردم گفتم :
- ولي خودشون ديروز گفتن كه به شوما ميسپُرن . مطمئنين ؟
- آره مطمئنم هنوز انقدر پير نشدم بابا جان .
romangram.com | @romangram_com