#همیشه_یکی_هست_پارت_153

توي گذشته و حال معلق بودم كه سها در و باز كرد و اومد تو گفت :

- پاشو برات مُسَكِن آوردم . اين و بخور حالت بهتر ميشه .

به زور از جام بلند شدم روكش قرص و در آوردم و با ليوان آبي كه جلوم گذاشته بود خوردمش . دوباره عين جنازه دراز كشيدم . كمرم و پام بي حس شده بود . حالا جواب اخم و تخماي هيراد و چي ميدادم ؟ كم توي اين مدت كه امتحان داشتم نبودم حالا اينم شده بود قوز بالا قوز !

به سها گفتم :

- هيراد اومده ؟

- نه هنوز انگار دادگاه داره .

- خدارو شكر پس تا برگرده بهتر شدم ميام بالا .

- بي جا كردي شما . همين جا ميموني استراحت ميكني .

- بابا همين چند روز پيش واسه امتحانا مدام جيم ميشدم . نميتونم همش نيام كه .

- تو همين جا استراحت كن بقيش با من . سر من كه نميتونه غر بزنه . فوقش بعدا خودت مياي سر خودت خالي ميكنه .

زد زير خنده گفتم :

- كوفت نخند .

از جاش بلند شد و گفت :

- خيلي خوب پس من ميرم . ميام بهت سر ميزنم .

سر تكون دادم و رفت . چشمام و بستم . چقدر خوب بود كه يكي رو داشتم نگرانم بشه . حس خوبي بهم ميداد . هميشه تنها و بي كس بودم ولي الان حضور سها دلگرمم ميكرد .

****

نميدونم چقدر گذشته بود خواب و بيدار بودم كه صداي در زدن شنيدم از جام به زور بلند شدم در و باز كردم سها بود . اومد تو يه ليوانم دستش بود جلوم گذاشت گفت :

- اين و بخور .

نگاهش كردم و گفتم :

- چي هست ؟

- چايي . با عسل و زعفرون . من هر وقت اينجوري ميشم مامانم برام درست ميكنه مثل آبيه كه بريزي رو آتيش .

برداشتمش و نگاهي بهش كردم . يكم مزه مزه كردم خوشمزه بود كم كم ازش خوردم به سها گفتم :

- هيراد اومد ؟

خنديد و گفت :


romangram.com | @romangram_com