#همیشه_یکی_هست_پارت_124

- خيلي .

حسن اخمي كرد و گفت :

- نه . اين چه تيريپيه آخه ؟ برو در بيار اين لباس مسخره ها رو .

اكبر با اخم به حسن گفت :

- چيكارش داري ؟ خيلي هم بهش مياد . بلبل اين دروغ ميگه گوش نده .

نگاهم به شهرام افتاد كه با دهن باز داشت من و نگاه ميكرد اخم كردم و گفتم :

- دِ ببند اون گاله رو الان مگس ميره توش . اگه ديدات و زدي درويش كن اون چشات و !

شهرام دستپاچه سرش و انداخت پايين . ابول گفت :

- چه خوشگل شدي .

حسن زد تخت سينه ي ابول و گفت :

- بمير ابول .

ابول ساكت شد . اكبر گفت :

- چرا زودتر اين شكلي نكردي خودت و ؟ اصلا نشناختمت . خيلي خوب شدي .

حسن اومدي يه تشر به اكبر بره كه اكبر گفت :

- تو چته ؟ از اون وقت تا حالا داري واق واق ميكني ؟ خوب خوشگل شده ديگه . اون لباسا و تيپ و قيافش بهتر بود يا اين ؟ اصلا يه نيگا بنداز . تازه شده چيزي كه بايد باشه .

حسن رو صندليش نشست و گفت :

- پَ بفرماييد قسمت زنونه .

برخورد همشون خوب بود به جز اين حسن . نميدونم چش شده بود . دعايي شده بود انگار . گفتم :

- ما نوكر آق حسن بقچم هستيما . چته برادر ؟ قياف مياي واسمون ؟

حسن نگاه بهم نكرد گفت :

- قياف نيومدم .

اكبر گفت :

- بلبل اين و ولش كن . نون خودش و ميخوره آشتي ميكنه . برو تو لباسات خراب ميشه ها .

برخورد اكبر از همه باحال تر بود . كلا بچه زيادي لطافت داشت گفتم :


romangram.com | @romangram_com