#همیشه_یکی_هست_پارت_122
هيراد با نگاه گنگ گفت :
- خلافي چيه ؟
- اِ شيكم به اون گندگي رو نديدي ؟ اون خلافيشه ديگه !
سرش و با گيجي تكون داد و گفت :
- آها . چه اصطلاحات بانمكي دارين .
بلبل باز تند رفتي . دِ دو دقيقه اون دهن و ببند اگه مردي پاي من . سكوت كردم . سها راست ميگفت اين تيريپ اين مدل حرف زدن بهش نمي اومد ! هيراد چند دقيقه بعد دوباره شروع به حرف زدن كرد . انگار اينم تنش به تنه من خورده . حسابي امروز بلبل شده !
- شب چجوري برميگردي ؟
- يا خودم بر ميگردم يا به اكبر يا يكي ديگه ميگم برسونتم .
- چه ساعتي تموم ميشه ؟
شونه هام و بالا انداختم و گفتم :
- نميدونم
- اگه ميخواي بيام دنبالت ؟
يهو با تعجب برگشتم سمتش انگار خودشم فهميد حرف نامربوط زده جدي شد و گفت :
- آخه اتوب*و*سم نيست اون وقت شب .
چشم غره اي بهش رفتم و گفتم :
- شوما غمت نباشه بلبل خودش ميتونه از پس كار خودش بر بياد .
سر خورده شد ولي زير لب گفت :
- هر جور راحتي .
يادم افتاد تو پاركينگ ميخواست يه چيزي بهم بگه برگشتم سمتش و گفتم :
- راستي حرفتون يادتون نيومد ؟
يكم فكر كرد گفت :
- نه پاك يادم رفت . اشكال نداره مهم نبود حتما .
روم و ازش گرفتم دوباره . مسير پر ترافيك و شلوغ بود . خيليم دور بود ولي بالاخره ساعت 7:30 رسيديم به محلمون . هيراد كه تا اون موقع ساكت بود گفت :
- خوب حالا بايد كجا برم ؟
romangram.com | @romangram_com