#همیشه_یکی_هست_پارت_120

نگاهي به ساعت موبايلم كردم و گفتم :

- من ديرم شده زودتر .

سرشو گرفت بالا و دوباره نگاهم كرد سعي كرد خونسرد باشه گفت :

- ميخواي برسونمت ؟ اونجوري اگه تو راه حرفم يادم اومد ميتونم بهت بگم . هان ؟

- مرسي مسيرم دوره . خودم ميتونم برم . شوما امرتون و بفرمايين .

- آها نكنه همون ته دنيا ميري ؟

شروع كرد به خنديدن ولي من سرد و جدي داشتم نگاهش ميكردم . بعد از چند ثانيه خندش و تموم كرد و جدي شد . انگار دوباره تونست هيراد هميشگي بشه با بيتفاوتي گفت :

- به هر حال من تا يه جاهايي ميتونم برسونمت . بالاخره با اين لباسا ممكنه سختت باشه .

اومدم بيرون و در اتاقم و قفل كردم گفتم :

- مرسي خودمون ميريم . شومام اگه حرفت يادت اومد زنگ بزن . زت زياد .

با اون كفشا و مانتو و كيفي كه دستم بود يه حال غريبي داشتم . ديگه به سه بازياي هيرادم فكر نميكردم .

داشتم ميرفتم كه يه ماشين بوق زد 1 پسره 6 تيغ توش بود فكر كردم ميخواد آدرس بپرسه رفتم جلو و گفتم :

- بله ؟

خنديد و گفت :

- بپر بالا .

گنگ گفتم :

- جون ؟ متوجه نميشم .

- بيا بالا متوجهت ميكنم خوشگله .

يهو سرم و كشيدم عقب . اين ديگه چه وضعش بود ؟ اخمام و كشيدم تو هم و گفتم :

- برو رد كارت آقا .

- چي شد ؟ مورد پسند واقع نشديم ؟

- برو خدا روزيت و جاي ديگه بده .

- اگه نرم ؟

- لعنت بر شيطون . برو تا نزدم دكورت و پياده كنم .


romangram.com | @romangram_com