#همه_سهم_دنیا_رو_ازم_بگیر_پارت_86


-اين حساسيتش منو کشته.خب تو بگو اين پسره چي مي خواست؟

-هيچي بحثمون در مورد سيگار کشيدنش بود.داشت خفه ام مي کرد....تو منو چطور پيدا کردي؟ روبروم ايستاده بود.

فرشته با شيطنت اشاره ايي به کيان که با اخم با مرتضي مشغول صحبت بود اشاره کرد و گفت:اون عزرائيل اخمو گفت بيام سراغت.اخماشو ببين، فک کنم اگه مرتضي مي زاشتش مي رفت طرفو شل و پل مي کرد.

فرشته ذوق کرد.همان گرمي ل*ذ*ت بخش تنش را گرم کرد.اين نسيم خوش عشق را با ل*ذ*ت بو کشيد و اگر بارها اعتراف مي کرد عاشق اين مرد به اخم نشسته است کم است.فاطمه به بازويش زد و گفت:ببند بابا، فک مي کنن چل شدي.

فرشته اخم کرد و گفت:تمام ذوق و شوقمو کور کردي.

فاطمه ريز خنديد و گفت:هوايي شديا، حالا طرف شايد منظور خاصي نداشته، چه زود هوا برت داشت.

-گاهي فک مي کنم باهات حرف نزنم بهتره.

فاطمه با صداي بلند خنديد که فرشته دلگير از حرفي که شايد و شايد يک درصد حقيقت داشته باشد.خودش کيان را فراري داده بود و کيان در تمام مدت هيچ کاري براي برگشت نکرده بود.اين اخم و آن آ*غ*و*ش داغ ناخواسته مدرک محکمي براي عشق کيان نبود.به غم نشسته روي مبلي کنارش نشست.فاطمه روي دسته ي نرم و فرورفته ي آن نشست و گفت:ناراحتت کردم؟

فرشته آهي کشيد و گفت:زيادي دلخوشم نه؟

-نمي دونم چي بگم فرشته، تو اين مردو داغون کردي، متعجبم که هنوزم حساسيتاشو حفظ کرده.

-پس موافقي از سر عشق نيست نه؟

فاطمه دستش را حلقه ي شانه ي او کرد و گفت:من کي اين حرفو زدم؟ ته نگاه اون مرد يه چيزايي هست.بلد نيستم نگاه آدما رو بخونم اما مي دونم اون چشما يه چيزي داره.شايد بايد دوباره عاشقش بشي.

فرشته کمرنگ لبخند زد و سرش را کمي خم کرد و روي شانه ي او گذاشت و گفت:من الانم عاشقم.

-نه فرشته، تو عاشق کيان دو سال پيشي، فکر کنم وقتشه کيان تازه رو بشناسي.دو سال گذشته.دوباره عاشقش شو، عاشق اين مرد جديد.

-شايد اين مرد جديد منو نخواد.

-شايدم داره سعي مي کنه دوباره عاشقت کنه.

فرشته زل زد به اويي که انگار رنگ آرامش به چهره اش برگشته بود و الان لبخند کمرنگي روي لب هايش چهره اش را دوست داشتني تر مي کرد.نفسش را تند بيرون داد و گفت:دلم براش تنگ شده.

-حس مي کنم نميره.حداقل الان که اينجوري داره خودشو نشون ميده.

-کاش، بره ميمرم فاطي.بي اون چه کنم؟

-چقد دير احساستو فهميدي فرشته!

romangram.com | @romangram_com