#همه_سهم_دنیا_رو_ازم_بگیر_پارت_79
نکيسا عاشقانه محکم او را در آ*غ*و*ش کشيد و ب*و*سه ايي طولاني مهمان لب هاي ملکه ي زيبايش کرد و گفت:مال من ميشي؟
آلما با دلنوازي ضربه ايي آرام به بيني اش زد و گفت:سر ظهر آقا، گشنه ات نيست؟
نکيسا پر عشق ب*و*سه ايي روي گردن او گذاشت و گفت:از تو سير ميشم.
آلما خيره در نگاهش بيقرار مردش مهربانانه دستي به صورتش کشيد و گفت:من خيلي وقته هديه شدم به تو.
نکيسا عاشقانه ب*و*سه ايي کوتاه و داغ روي لب هاي آلما گذاشت و اورا ب*غ*ل کرد و بلند شد.آلما لبخند زد و گفت:مي تونم خودم بيام.
دستش را دور گردن نکيسا انداخت که نکيسا گفت:دلم ب*غ*لتو مي خواد، مهم ني که خودت مي توني بياي.
آلما پر ناز لبخند زد و سرش را روي شانه ي مردش گذاشت و تند و سريع ب*و*سه ايي روي گردن نکيسا گذاشت که نکيسا با خنده گفت:من ديوونه هستما، بيشتر از اين ديوونه ام نکن ملکه!
آلما ريز ريز خنديد که نکيسا وارد اتاق شد و او را به آرامي روي تخت گذاشت و به سوي در رفت آن را قفل کرد که آلما متعجب گفت:چرا درو قفل مي کني؟!
نکيسا با لبخند گفت:سر ظهر، شوهرتو يهو ه*و*سش گرفته، اينا الان هي ميان صدامون کنن واسه ناهار!
آلما خنديد و گفت:شوهر پر تمناي من عاشقتم!
نکيسا به سويش شيرجه زد و محکم او را در آ*غ*و*شش کشيد و گفت:من بيشتر بانو!
ب*و*سه ايي نرم روي گردن آلما زد و او را با احياط خواباند و خودش رويش چنبره زد، بي لبخند، پر عشق صورت آلما را غرق ب*و*سه کرد که صداي در اتاق قهقه خنده را روي لب هايشان آورد.نکيسا بدون آنکه تکاني بخورد گفت:بله؟
صداي شکوفه(مادر نکيسا) بلند شد:پسرم ميز چيده شده نمياين برا ناهار؟
-مامان منو و آلما يه چيزي خورديم، ته دلمونو گرفته، اومديم يکم استراحت، گشنمه مون شد ميايم.
شکوفه در حالي که صدايش ضعيف مي شد گفت:باشه عزيزم.
با رفتن شکوفه، نکيسا نفس راحتي کشيد و گفت:خب ملکه کجا بوديم؟
آلما شانه ايي بالا انداخت و لبخند زد.نکيسا لب هايش را پر عشق به لب هاي آلما گذاشت و داغ و طولاني بوشيد عين آدمي تشنه که به آبي گوارا و خنک برسد.سرش را که بلند کرد و گفت:خيلي مي خوامت.
*************************
زهرا با شوق فردين را در آ*غ*و*ش کشيد و گفت:گله دارم ازت عمه.
فردين از عمه اش جدا شد و گفت:گله تون رو چشام، مي دونم کوتاهي از من بود.
romangram.com | @romangram_com