#همه_سهم_دنیا_رو_ازم_بگیر_پارت_40


فرشته پوزخندي تحويلش داد و گفت:چقد با کيان دو سال پيش فرق کردي، حداقل اون کيان خيلي بامحبت تر بود و البته دوست داشتني!

کيان لحظه ايي چشمانش را بست و گفت:بهم فرصت بده فرشته.

فرشته با بغض گفت:تو دادي؟ توضيح خواستي؟ گفتي دردت چيه که جواب مثبت بهم دادي اما فرداش با يکي ديگه پريدي؟ نه نپرسيدي بهم فرصت ندادي، حالا چرا بايد اينقد بخشنده باشم

که اين لطفو کنم در حالي که ديگه بهت علاقه ندارم؟

علاقه داشت اما الان قدرت بخشش نداشت.دو سال بازي با اين قلب عاشق کم نبود که حالا بار ديگر بدون تنبيه کيان تقديمش کند. کيان با ملايمت گفت:

-من بد کردم تو چرا بايد مثل من باشي؟

فرشته تک خندي زد و گفت:من با هر کس عين خودش رفتار مي کنم.

اخمي ناخوشايند بر چهره ي گرفته کيان نشست و گفت:اول و آخر مال مني، نمي زارم دست کسي بهت برسه.

فرشته پوزخندي زد و گفت:تو دستتو کوتاه کن دست بقيه پيش کش!

کيان با حرص و خشم گفت:اصلا نمي شه با تو با ملايمت برخورد کرد.

با قدمي بلند در کنار فرشته قرار گرفت دستش را گرفت و گفت:مي رسونمت.

فرشته غريد:قصد خونه رفتن ندارم که داري لطف مي کني.

-اجازه نميدم تنها باشي اونم تو هوايي که بهش اعتباري نيست.

فرشته داد زد:نمي خوام باهات بيام دست از سرم بردار

کيان بي توجه به او دستش را کشيد که فرشته با مشت به جان کيان افتاد اما کيان بي توجه به او، کشان کشان به سوي اتومبيل مي بردش.اما قبل از اينکه فرشته را سوار کند ماشين

گشت نيرو انتظامي کنارشان توقف کرد.کيان بي اعتنا دست فرشته را کشيد که فرشته از فرصت استفاده کرد و داد زد:

-کمک، ولم کن رواني، منو کجا مي بري؟

کيان با خشم به سويش برگشت و گفت:خفه شو.

همان موقع در ماشين گشت باز شد و درجه داري پياده شد.به سويشان آمد و گفت:اينجا چه خبره؟

فرشته تند گفت:اين آقا مزاحمم شده، ببينين دستمو ول نمي کنه داره بزور منو سوار ماشين مي کنه.

romangram.com | @romangram_com