#همه_سهم_دنیا_رو_ازم_بگیر_پارت_138
فرشته با لبخند به سويش چرخيد و گفت:آرايشم کنم؟
-کمي سرمه و رژ گونه بکش، خوشگلت مي کنه.هر چند خانواده آقا سامان قبلا ديدنت.
-ساعت چنده مامان؟ گفتن 8 اينجان.
-عجله نکن هنوز مونده.
فرشته پشت ميز نشست و سورمه اش را برداشت که صداي تلفن بلند شد.زهرا از اتاقش بيرون رفت تا جواب دهد.فرشته ناخودآگاه بلند شد و پشت سر مادرش رفت.به آرامي به مادرش که گوشي را برداشته بود گفت:کيه مامان؟
-خانواده کيان!
ابروهايش بالا پريد و به مکالمه مادرش گوش داد.
-سلام، حال شما چطورين؟
..............
-خواهش مي کنم.
..................
-بله، بفرمايين.
..............
-چطور؟!
............
-آخه چرا؟ مگه ميشه اصلا؟
...........
-بله بله متوجه ام، حالا چي ميشه؟
.............
-نه، نه اصلا موردي نيست، انشالا هر چه سريعتر مشکل حل بشه.
romangram.com | @romangram_com