#هم_قفس_پارت_161
_نه،از پشت ویلا صد متر که بری دریاست.
_پس پاشو تا تاریک نشده بریم.
رفتیم کنار ساحل و روی سنگ ها نشستیم و ساعتی در سکوت به غروب خورشید و طلوع ماه و اموج دریا نگاه کردیم.نسیم خنکی می وزید.ستاره چشم هاشو بست و اجازه داد که نسیم دریا صورتش رو نوازش کنه.منم به تماشا نشستم،صحنه رویایی شده بود که منو تو خودش غرق کرد.ستاره چشماشو باز کرد و نفس عمیقی کشید.
_اینجا فوق العاده اس.
_در مقابل تو هیچ چیز فوق العاده ای نیست ستاره.
_شوخی می کنی؟
_به خدا قسم که جدی می گم.
_تو خیلی خوبی،کاش هیچ وقت بهروز نمی اومد تو زندگیم،اون وقت این احساس پاک تو،از همون روزی که جلوی دانشگاه حرف دلت رو به من گفتی مال من می شد.
_احساسات من همیشه ماله توئه،از همون موقع هم مال تو بود.به گذشته فکر نکن ستاره،آینده مال ماست،من و تو.
romangram.com | @romangram_com