#هم_قفس_پارت_125
_دیشب وقتی اومدم شما مهمون داشتید؟منم یکراست رفتم خوابیدم.ماشینم توی کوچه اس،گفتم علی آقا بیاردش تویپارکینگ.پدر خوبه؟
_آره،خوبه،دیشب اصلا نیومد،با مهندس رستگار بود.راستی دیشب یکی از هم کلاسی هات هم این جا بود.
_همکلاسی من؟
_آره لادن.
_لادن؟شما اونو از کجا می شناسید؟
_خواهرزاده فتانه اس،دوست سودی،میشناسیش که؟
_بله،البته فقط به اسم می شناسمش،اگه دیده باشمش هم یادم نیست.
_حالا مهم نیست.دیشب که اینجا دوره داشتیم سودی،فتانه و لادن هم با خودش آورده بود.مادروپدر لادن رفتن اروپا پیش پسرشون._برای همیشه؟
_نه،مسافرت.لادن هم فعلا پیش خاله اش مونده.دختر بامزه و شیطونیه.خیلی بهت سلام رسوند.منم بهش گفتم که زیاد بیاد این جا و به تو سر بزنه.تعطیلات تو هم که شروع شده،حوصله ات سرمیره.
romangram.com | @romangram_com