#هم_خونه_پارت_219

.فردا که باید بری سر کلاست... از این حرفها لبخندی روی لبش نشاند
او حتی با خودش هم روراست نبود. از اینکه حاج رضا آنها را واقعا بعقد هم در نیاورده بود احساس دوگانه ای
.داشت. نمیدانستت چرا آنهمه احساس مالکیت. نسبت به یلدا یکباره جایش را به ترس مبهمی داده است
گویی احساس میکرد اگر لحظه ای ؼفلت کند شاید یک عمر در حسرت بماند اما باز نمیتوانست با خودش کنار
بیاید و با خود گفت برای چه به دنبالش هستم؟ حتا از خود میترسید بپرسد که چرا به دنبالش هستم؟
.با راندن این افکار از خود به فردا اندیشید . از رفتن به شرکت هم صرؾ نظر میکرد و تا عصر حتما او را پیدا میکرد
حتی نمیدانست اگر او را بیابد چه بگوید
.نرگس و فرناز بیحال و خسته راهروی دانشکده را به قصد بیرون طی کردند
.نرگس گفت من فکر کنم شهاب دیشب ناامید شده
فرناز گفت یکبار زنگ زد گفت از یلدا خبری ندارم. اما وقتی اومد دم درمو راستش یک کم ترسیدم. اما اصلا
.کوتاه نیومدم. و گفتم اصلا خبری ازش ندارم
.من که نمیتونستم توی چشماش نگاه کنم و دروغ بگم
یعنی چه؟ نکنه لو دادی؟
.نه بابا. گفتم اصلا یلدا رو ندیدم
اگه دوباره بیاد سراؼمون چی؟ دیشب که خیلی عصبانی بود. تو میگی به یلدا بگیم؟
.نه. بهش قول دادیم. بهتره فعلا دست نگه داریم
لیدا صبح زنگ زد و گفت دیروز وقتی ما از پیششون رفتیم یلدا اون قدر گریه کرده که حالش
.بهم خورده . نرگس خیلی نگرانشم
نرگس که نگرانی او هم بخوبی مشهود بود گفت الان چطوره؟
.الان خوبه . البته فکر میکنم
خیلی بد شد که کلاسمون یکی نیست . امروز ساعت چند میاد کلاس؟
.آخرین کلاسه دیگه. فکر کنم ساعت شش میاد
.ببین توی چه سختی ای خودش رو انداخته183

.آندو صحبت کنان محوطه ی بیرون دانشگاه را طی کردند اما دو در ورودی خشکشان زد
شهاب آنها را ؼافلگیر کرد و سلام داد. و پیش آمد. نگاهی به آندو کرد و با حالتی جستجوگرانه پرسید
پس ... یلدا کو؟
.نرگس ساکت ماند و فرناز من من کنان گفت ا...ی... یلدا نمیدونم
شهاب نگاه نگران نافذ و عصبی اش را به آندو دوخت و گفت یعنی چی؟ مگه کلاس نداشتین؟
.نرگس خودش را جمع و جور کرد و بخود نهیب زد که دست پیش بگیرد که جلوی او کم نیاورد
گفت آقا شهاب . ما باید از شما بپرسیم چرا یلدا سر کلاس نیومده؟
فرناز هم جرات پیدا کرد وگفت بله. حالا چرا شما سرما داد میزنید؟
شهاب به نفس نفس افتاد گویی یکباره خون به صورتش دوید. آنقدر عصبانی و نگران شد که دندانها
من که میدونم شما از جای یلدا با خبرید. اما بهش بگین .را به هم فشرد و تهدیدکنان گفت ببینید . خانمها

romangram.com | @romangram_com