#هم_خونه_پارت_185
جدیده. برام هیجان آوره که باهاش حرؾ بزنم یا حتی بهش فکر کنم. وقتی هفته ی قبل برای اولین بار باهاش برخورد
.کردم و حرؾ زدم نمیدونم ازش بدم نیومد. اما فکر نمیکردم قضیه به این زودی جدی بشه
یلدا گفت به نظرت آروم و مظلومه یا معمولی؟
.نه . خیلی هم آروم و مظلوم نیست. یک کمی بذله گو هم هست. چند بار میون حرفهامون چیزهایی گفت که خنده م گرفت
وضعشون خوبه؟ . فرناز پرسید
...بد نیست. خودش که فعلا دانشجوهه. اما خب . پدرش مؽازه داره و یک خونه ی دو طبقه دارن. خب تک پسره
.مثل شهابه دیگه . فکر کنم بهش برسن. دو تا هم خواهر داره
...باز دل یلدا هوری پایین افتادو در دل گفت خوش بحال میترا. کوفتت بشه میترا. واقعا شهاب برات خیلی زیاده
فرناز گفت آهای باز تو کجایی؟
.یلدا پوزخندی زد
نرگس گفت خب تو بگو یلدا . دیشب شهاب کی اومد؟
.نمیدونم...نمیدونم اصلا اومد یا نه؟ نمیدونم
.فرناز و نرگس که متوجه حالت پریشان یلدا شده بودند با نگرانی به او چشم دوختند
نرگس گفت یعنی دیشب اصلا نیومد؟
فکر نمیکنم. البته شاید هم بی سرو صدا آمده و صبح رفته. من اصلا امروز توی اتاقش نرفتم. تو که زنگ
.زدی سریع آماده شدم و اومدم
.فرناز گفت خب بابا. خیالم راحت شد. پس احتمالا اومده تو ندیدیش
.اصلا میاد یا نه .راستش دیگه میخوام برام مهم نباشه کی میاد و کی نمیاد
فرناز گفت چرا؟ بخاطر حرفهای تیموری؟
.هم آره هم نه. خب شهاب خودش خیلی ساکته155
نرگس گفت اصلا این تیموری اجازه ی حرؾ زدن به اون بیچاره رو میده؟
آخه تا کجا؟ راستش دیشب خیلی فکر کردم. این عشق نفرین شده است. مثل اینکه عاقبت نداره. به زور که نمیشه کاری
.کرد
.نرگس گفت اینقدر ناامید نباش . بخدا توکل کن. هر چی اون بخواد همونه
ولی یلدا دیشب توی مهمونی کنار هم چقدر به هم می اومدین. یک لحظه بخودم گفتم جفت تو خود شهابه
.و نه هیچ کس دیگه
.یلدا با خوشحالی کودکانه ای خندید
.فرناز گفت ولی این کامبیزه هم خیلی جذابه
نرگس گفت خب منظور ؟
.فرناز جواب داد من فکر میکنم بدش نیاد که یلدا و شهاب از هم جدا شن
.یلدا نگاهش کرد و گفت چی میگی؟ کامبیز همیشه من رو راهنمایی کرده چیکار کنم که شهاب رو از دست ندم
.فرناز چانه بالا انداخت و گفت این مال خیلی وقت پیش هاست. دیشب کامبیز بهت جور دیگه ای نگاه میکرد
.نگو نفهمیدی
romangram.com | @romangram_com