#گوتن_پارت_268

رسیدم جلوی عمارت. ریموت رو زدم ‌و بلافاصله در باز شد.

ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم. در رو باز کردم و ولو شدم رو کاناپه.

طبق معمول موج پیغامای اون خانوم و دوست و آشنا و هر کسی که به اون زن مربوط می شد توی تلفن به سمتم روانه شد و جز یه میسکال از نیروان هیچ اتفاق جدیدی نیوفتاده بود.

انقد توی این چهار پنج روز زنگ زده بود که دیگه برام عادی شده بود.

مانتو و شالم رو کندم و پرت کردم رو زمین و ولو شدم روی کاناپه.

تا شیش شموردم. طبق معمول فقط شیش شماره طول می کشید تا صدای هق هق ام پنجره ها رو بلرزونه.

دستم رو دراز کردم سمت میز عسلی کوچیک و کنترل بلند گو رو برداشتم و یه آهنگ رو مثل همیشه پلی کردم و غرق شدم تو اشکام:

_ " باید نفس بکشم

توی هوای خودم

باید که سر بزارم

رو شونه های خودم

باید که گریه کنم


romangram.com | @romangram_com