#گوتن_پارت_197

صاف نشستم سرجام.

- اولا بچه خودتی برای صد هزارمین بار. دوما من نمی ترسم! سومایه بار دیگه بهم بگی بچه با همین گچ پام می زنم تو سرت!

- می ترسی بچه!

از عمد بچه رو محکم و غلیظ گفت.

گچ پامو یکم آوردم بالا به سمتش نشونه گرفتم که دستاشو به حالت تسلیم بالا برد.

- خب وقتی گچ پاتو وا کردن بهت می گم بچه. خوبه؟

اومدم با گچ پا خیز بردارم سمتش که یدفعه زیرم خالی شداز روی کاناپه با پشت افتادم زمین. طوری بد افتادم که یه لحظه گچ پام رفت هوا بعدش محکم خورد روی زمین. صدای ناله ام بلند شد. آرشان از خنده کبود شده بود و مدام به صورتش دست می کشید تا جلوی خودشو بگیره. با صدایی که رگه های خنده توش معلوم بود گفت:

- چی شدی؟ زنده ای؟

یه جوری با حرص و چشمای بارونی نگاش کردم که لباشو جمع کرد. گچ پامو گرفت سمتم و اومد نزدیکتر.

با دست به گچ پام اشاره کرد که بیا بزن!

به زور و باحرص گچ پامو کشیدم سمت خودم که بدتر دردم گرفت و صدای ناله ام بلند شد. ارشان هنوز از خنده سرخ شده بود. مظلوم گفت:

- این که دیگه تقصیر من نبود؟ بود؟


romangram.com | @romangram_com