#گوتن_پارت_174
- تو که تا چند لحظه پیش بالا بودی، الان اینجا چی کار می کنی؟ من از سمت در اومدم هیچ کس نبود که!
- اولا از در نیومدی از پنجره اومدی فکر نکن نفهمیدم. دوما بار آخرت باشه این جوری میای بیرون! می زنی دست و پاتو می شکنی حوصله نق زدن و پرستاری ازت رو ندارم!
پوفی کردم و چشمامو با حرص تو حدقه چرخوندم. احتمالا تا پنجم شیشم می خواست ادامه بده! بابا یه دریا دیدن این همه مکافات داره؟ کجای دنیا ابن طوریه اخه!
- سوما این ویلا فقط یه در نداره. آخه من از دست تو چیکار کنم نفس؟ در و پنجره رو هم باید قفل بزنم؟ یه بار که بیوفتی شتک بشی حالت میاد سرجاش نه؟
- اَه ! خدایا. من از دست نیروان و محمد فرار می کنم گیر تو میوفتم. ای بابا من نمی خوام با شماها باشم! اصلا دلم نمی خواد هر چی می گین رو قبول کنم. اصلا از همه تون متنفرم دست از سرم بردارین! حالم از شما و قصه هایی که می سازین و دروغایی که تحویلم می دین بهم می خوره.
آرشان متحیر داشت نگام می کرد و حصار دستاش دور شکمم سست شده بود.
نی نی چشمای سورمه ایش تکون می خورد و می لرزید. دلخوری تو چشماش بیداد می کرد.
از فرصت استفاده کردم و از بغلش پریدم پایین. همون طور که یه پامو رو زمین می کشیدم با وضع خنده داری دوییدم.
چند متری دور شده بودم که برگشتم و پشت سرم رو نگاه کردم. فکر می کردم یکم دنبالم میاد و بعد بیخیال می شه ولی در کمال تعجب پا به پام می دوئید و دنبالم میومد. کم مونده بود بهم برسه.
دوباره پا تند کردم و دوییدم که یهو پایی که موقع افتادن درد گرفته بود و لنگ می زد، به طرز وحشتناکی تیر کشید. طوری که نتونستم روی پاهام وایستم و افتادم زمین.
بخاطر سرعت ناشی از دوییدنی که داشتم چند دور رو زمین قل خوردم و بعد متوقف شدم.
پیشونیم رو چسبوندم به ماسه های سرد ساحل و ناله خفیفی کردم؛ پام بدجوری تیر می کشید، نمی تونستم تکونش بدم. مخصوصا که موقع قل خوردنم رو زمین کشیده شد.
romangram.com | @romangram_com