#گودبای_تهران_پارت_576
ملایمو اروم گفت: بلاخره بیدار شدی
ارومو خش دار گفتم: من کجام
مهربون جواب داد: بیمارستان
مهربونیت بخوره تو سرت ، خب؟
نگاهمو سر دادم رو پنکه سقفی...
دست راستمو اروم گرفت تو دستش که امون ندادمو سریع دستمو کشیدم بیرون
ی نفس صدا دار کشید
دیگه محل سگت نمیزارم....حالا ببین
ی سیگار روشن کرد...
بالاسرم وایساده بود ، اما نگاهش به بیرون پنجره ها بود
گفتم: میخوام برم خونه
- دکتر گفت که مرخصی ، تا تو لباساتو بپوشی من میرم کارای ترخیصو انجام بدم میام
سرمو به معنی باشه تکون دادم
romangram.com | @romangram_com