#گودبای_تهران_پارت_565

خندید گفت: حالا حرص نخور جوجه

چیزی نگفتم

ی نفس عمیق کشیدو گفت: به به چه بوی فلافلی میاد...پایه ایی بریم فلافلی؟!

به ساندویچی روبه رومون نگاه کردمو گفتم: بریم



خلاصه رفتیم تو ساندویچی نشستیمو بعد ده دقیقه دوتا فلافل واسمون اورد

مام افتادیم به جونشون

منو مجید عاشق فلافل بودیم

اون روزا که هم مامانم زنده بود ، هم هاشم

منو مجید از همه بیشتر باهم خوب بودیم

گاهی اوقات باهم میرفتیم فلافلی...

کلی میخندیدیم ، هعی

گفتم: خب تعریف کن ، چخبرا...اون عوضی حالش چطوره؟


romangram.com | @romangram_com