#گودبای_تهران_پارت_503

خلاصه رفتم پاکت نامه تمبر خریدم

از مرده ی خودکارو یه دونه کتاب واسه زیر دستم گرفتمو رفتم نشستم رو صندلی...

با ذوق شروع کردم به نوشتن : بسم الله الرحمن الرحیم...

نازنین عزیزم ، خیلی خیلی سلام

دلم به اندازه تمام کهکشان های جهان تنگ شده برایت...

امیدوارم حالت خوب باشه ، راستی اونجا چطور میگذره؟

هرروز بهت زنگ‌میزنم اما ، گوشیت خاموشه...

از وقتی از پیشت رفتم دیگه به تهران سر نزدم....تو خونه ی ناپدریم با مجید ، حمید زندگی می کنم!

ای خداروشکر....همه چی خوب پیش میره

خبریم از تهران ندارم! تو چی؟ سیاوش پیدات نکرد که؟

وای نازی ، حالا که این نامرو می نویسم از ذوق دارم گریه می کنم....دستام می لرزه !

خیلی دوست دارم بهت سر بزنم....اما هیچی پول ندارم! ببخشید...

هرروز خاطراتمون تو تهرانو مرور می کنمو به یادت کلی اشک میریزم...


romangram.com | @romangram_com