#گودبای_تهران_پارت_501

پولایی که مجید واسه خرید گذاشته بود رو طاقچه رو برادشتمو از خونه زدم بیرون

تقریبا یخچال خالیه خالی داشت می شد!



یکم پیازو سیب زمینی گرفتم با بادمجون و مرغ...

کلی راهو پیاده رفتم تا برسم به بازار تره بار ارزون فروش!

خلاصه خریدامو که کردم دوباره پیاده ، خسته و کوفته ، تو اوج گرما راهه برگشت به خونرو در پیش گرفتم...

از خیابون که رد شدم چشمم خورد به یه اداره پست!

یه فکری زد به سرم...شاید ، شاید بشه واسه نازنین نامه بنویسم

با این فکر ، انرژی تو بدنم دمیده شد

سرعتمو بیشتر کردمو وارد اداره شدم

ی باجه خالی دیدم....خریدامو گذاشتم یه گوشه

با شوق رفتم سمتشو گفتم:اقا ببخشید

سرشو اورد بالاو گفت: بله بفرمایید


romangram.com | @romangram_com