#گودبای_تهران_پارت_427

سهیل انگار یکم عصبی شد گفت: چیه نکنه جا گذاشتی

نازی با عجز گفت: وای سهیل...‌من اصلا یادم رفت

سهیل یهو زد تو خاکی

پاشو سفت گذاشت رو ترمز جوری که نزدیک بود با سر بریم تو شیشه

داد زد گفت: نیاوووووردیش؟

نازنین انگار هنوز تو بهت بود....جوابی نداد

سهیل عصبی از ماشین پیاده شدو درو محکم کوبید

نگران نزدیک نازی شدمو گفتم: این چی میگه؟ تو چیو جا گذاشتی

نازنین به ی نقطه نامعلوم خیره بود ، گفت : من یادم رفت.... عابر بانک سیاوشو بیارم....اه لعنت به منننن

تعجب کردم....یعنی سهیل سره ی عابر بانک سره نازی داد زد؟! مگه چقدر توش پول بوده؟؟؟

نازنین حسابی ناراحت بود....حقم داشت تا حالا این روی سهیلو ندیده بود

منم داشتم به ماشینایی که با سرعت زیاد از کنارمون رد میشدن نگاه میکردم

سهیلم تکیه داده بود به ماشینو سیگار میکشید


romangram.com | @romangram_com