#گودبای_تهران_پارت_424

نازی: سهیلللل اومدی

سهیل: اره عشقم بشینید

نازی رفت جلو نشست منم سریع نشستم‌ عقب

به محض نشستن سهیل ماشینو راه انداختو گاز داد

نازی اهنگو کم کردو با ذوق گفت: نمیدونییییییی چقدر دلم برات تنگ شده بود که

سهیل دستشو گرفتو گفت: باورت میشه نازنین؟‌بلاخره وقت رفتن منو توام اومد

نازی با شادی گفت: اره سهیل اره

سهیل: چند ماه دیگه که با ازدواجمون کنار اومدن برمیگردیم...راستی شناسنامتو اوردی دیگه؟

نازی: اره بابا اوردم

سهیل: هووووو هووووو جوجه ها جیغ بزنید که دیگه وقت پروازو ازادیه

سهیل حالو هوامونو عوض کرد

نازی اهنگو که خیلی شادم بودو زیاد کرد

سهیل سرشو از شیشه برد بیرونو با شادی داد زد: هوووووووو سلاااام راحتییییی سلامممم ازادیییییی


romangram.com | @romangram_com