#گودبای_تهران_پارت_379

ساعت ۵ غروب بود

صدا زدم: نصرت

گفت: بله اقا

- اگه بخوای میتونی همین الان بری خونت فکر نکنم نیازی باشه بمونی

نصرت: یعنی شام درست نکنم اقا؟

- نه لازم نیست

نصرت: چشم

گوشیمو برداشتم رفتم‌تو حیاط

هستی واسم ی اس ام اس عاشقونه فرستاده بود...پاکش کردم

شماره ترنمو گرفتمو گوشیو گذاشتم دم گوشم

بوق میخورد ولی جواب نمیداد

فکر کنم نزدیک بود قطع بشه که برداشت گفت: سلام

- ترنم؟ کجایی


romangram.com | @romangram_com