#گودبای_تهران_پارت_348

نازی: سلااام مجدد

احسان: سلام

پری جون: عروس یکم میوه بیار بخوریم

نازی: چشم چشم

منم رفتم جلو گفتم: سلام صبح بخیر

سیاوش با شنیدن صدام ی نیم نگاهی سمتم انداختو اروم گفت: سلام

پری جون: سلام عزیزم چقدر دیر بیدار شدی...نازنین هی میخواست بیدارت کنه نزاشتم گفتم بزار ی دله سیر بخوابه

با لبخند گفتم: مرسی عزیزم شما لطف دارین

احسان: تری جمعو جور کن بعد ناهار دیگه میخوایم زحمت کم کنیم

نمیدونم چرا انقدر ازین حرفش خوشحال شدم

پری جون: اوا احسان جان؟؟؟؟‌کجا به این زودی؟؟؟ مگه من بزارم شما برین

احسان: نه نه اصلا حرفشم نزنید ما خیلی زحمتتون دادیم

پری جون : چه زحمتیی بابا همگی ی چیزی دور هم خوردیم گفتیم خندیدیم دیگه


romangram.com | @romangram_com