#گودبای_تهران_پارت_342
ی لبخند همراه اخم خنثی زدو گفت: از این به بعد دیگه باید از من بترسی
شیطون گفتم: تو که ترس نداری
مثل ظهر سرشو اورد پایین رو به روی صورتمو زل به چشمام گفت: کسی چه میدونه شاید ی روزه معمولی که داشتی تو خیابون راه میرفتی بیام بدزدمتو ببرمت
- اُ چه ترسناک
سیاوش لبخند زدو سرشو برد بالا منم به ی خنده کوتا اکتفا کردم
چند ثانیه ایی به سکوت سپری شد
یهو ی چیزی یادم افتاد ، سریع گفتم: سیاوش عکس....اگه اون عکس برسه دست نازنین چی؟
از جیب شلوارش گوشیشو در اورد
به تیپش نگاه کردم
ی پیرهن مردونه سیاه تنش بود با ی شلوار مشکی
کلا همیشه تیپش این بود فقط گاهی پیرهنش رنگاش تغییر میکرد ، یا کت میپوشید
گوشیشو گرفت جلوم ، از دستش گرفتم
همون عکسه بود
romangram.com | @romangram_com