#گودبای_تهران_پارت_277
به صورت کشیده گفتم :جوووووون
یهو خاک عالم تو سرم شد ، چوت سیاوش همون لحظه که من داشتم جون کشیده میگفتم وارد اشپزخونه شد! پشت کامیار بود ، کامیار هنو نفهمیده بود که اومده
کامی: دختره بی حیا
سرخاب سفیداب شدم ، کوفت بگیری کامی الان فکر میکنه چیشدههه
سیاوش با اخم غلیظ وایساده بود داشت نگاهم میکرد
سرفه کردم تا کامیار به خودش بیاد
سیاوش دستمو خوند
قبل از اینکه کامیار چیزی بگه خودش خیلی ریلکس اومد رفت سره یخچال
کامیار متوجه حضورش شد: چاکره داش سیاوشم هستیم
سیاوش سرش تو یخچال بود پارچ اب و گرفت رفت سمت اپن گفت: خوب کاری میکنی
نگران از تیکه سیاوش به کامی نگاه کردم
سعی میکرد اینکه بهش برخوردرو پنهان کنه ؛ لبخند الکی زدو هیچی نگفت
romangram.com | @romangram_com