#گودبای_تهران_پارت_239
از صورتش که حالت خنگارو گرفته بود خندم گرفت
گفتم:اره
دست از بطری اب برداشت....از اشپزخونه اومد بیرون....روبه روم وایساد گفت: چرا دیوونه مگه چیشده؟
با اه گفتم: هیچی دلم واسه مامانم تنگ شده
مهربون شدو گفت: جیزه جیگر بزنی دختر گفتم حالا چیشده باشه
لبخند زدم....چقدر ارامش کامیار قشنگ بود
چقدر احساس خوبی به کامیار داشتم....ی پشت و پناهه قوی.....کامیار خطرناک نیست!
بی چشم داشت حمایت میکنه
گفتم: کامیار
+هوم؟
-من میترسم برم بالا....باهام میای بریم بالا؟
+باش
romangram.com | @romangram_com